|
شب عجیبی است. یا به قول لاری کینگ روز عجیبی است. همه تا دیر وقت منتظر نشسته ایم که یک نفر را بکشند. از دیشب اعلام شد که صدام تا فردا کشته می شود. و از یک ساعت پیش اعلام شد که صدام تا ساعت شش صبح به وقت بغداد کشته می شود. من در بروکسل بیدار نشسته ام، اینجا ساعت 3.5 صبح است، در واشنگتن ساعت 9.5 شب است، در لندن ساعت 2.5 صبح است. به نظر می رسد که عقربه های ساعت مثل دو لبه دو شمشیر دارند آنچه را که نباید در آینده بماند، قطع می کنند و به نابودی می سپارند. قرار است تا یک ساعت دیگر صدام حسین، دیکتاتور عراقی و شاید آخرین بازمانده رام نشدنی عصر دیکتاتوری خاورمیانه توسط ماموران دولت جدید عراق کشته شود. به نظر می رسد که کلماتی مانند صدام حسین، عراق، دیکتاتور، انفجار، قتل عام، در این لحظات مهم ترین کلماتی است که در آسمانی که امواج خبری در آن با سرعت در رفت و آمد است، تکرار می شود. می گویند آدمی در لحظه مرگ تمام تصاویر زندگی اش از کودکی تا پای مرگ را یک لحظه مرور می کند و حالا در بی بی سی و سی ان ان و الجزیره و دیگر شبکه های تلویزیونی می توانی در عرض بیست دقیقه تمام تصاویر زندگی صدام را ببینی، انگار فیلمی برایت پخش می کنند تا تو که بر صندلی قضاوت نشسته ای حکم صدام را صادر کنی. تا یک ساعت دیگر صدام دیگر در این دنیا زنده نیست. مجموعه ای از احساس های متناقض در آدمهاست، از یک سو دلسوزی برای مرگ کسی که هرگز به نظر نمی رسید بمیرد، و از سوی دیگر خشم و نفرت نسبت به آدمی که مرگ کسب و کارش بوده است و امروز کشته می شود، چون کشته است. از یک سو یاد همه بچه های سرباز و بسیجی و رزمنده کشورم می افتم که در بسیاری از صحنه های جنگ به دستور صدام با ناجوانمردانه ترین شکلی کشته شدند و از سوی دیگر فکر می کنم کشتن در هر حال مجازات غلطی است.
ادامه مطلب
|